محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )
139
فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )
وبه ولايت اين امر از هر كس سزاوارتريم . واين مردم دعوى چيزى همىكنند كه ايشان را نيست ودر شما بر سيرهء « 1 » ظلم وعدوان همى عمل رانند واگر شما بر حقّ ما جهل ورزيد واز قدوم ما كاره « 2 » شويد ورأى خويش ديگرگون كنيد ، من به جاى خويش بازگردم وشما را به حال خويش گذارم . حرّ بن يزيد گفت : اين سخن دو نوبت به زبان آوردى وبه خداى سوگند كه ما را از آن نامهها وبريدها خبري نباشد . أبو عبد اللّه ، عقبة بن سمعان را بفرمود تا نامهها بياورد وپيش چشم حرّ بن يزيد بپراكند . حرّ نامهها بديد وفرو خواند وگفت : ما از اين مردم نباشيم . وهرآينه عبيد زياد ما را فرموده است چون به تو رسيم از تو جدايى نگيريم تا تو را به كوفه بريم ودر دست عبيد زياد نهيم . أبو عبد اللّه گفت : مرگ از اين عزيمت « 3 » بر تو نزديكتر بود . وياران را گفت بخيزيد « 4 » وسوار شويد وبازگرديد . چون اندكى روان شدند ، آن جمع راه بر ايشان بازبستند . أبو عبد اللّه با حرّ گفت : ثكلتك امّك ما تريد ؟ « 5 » حرّ گفت : اگر غير از تو از عرب نام مادر من بر اين صفت ببردى ، هر كه بودى پاسخ دادمى ولى از مادر تو سخن نيارم گفت ، مگر آنكه نيكو گويم وبه نيكى نام برم . أبو عبد اللّه فرمود : حالي چه خواهى كرد ؟ گفت : تو را بر حسب فرمان عبيد زياد به كوفه بايست شدن وبا بيعت يزيد تن دردادن . أبو عبد اللّه فرمود : من اين سخن نشنوم واين كار نكنم . حرّ گفت : من نيز تو را بازنگذارم . وسه نوبت اين سخن در ميان ايشان رفت .
--> ( 1 ) . شيوه ( 2 ) . ناخشنود ( 3 ) . تصميم ( 4 ) . برپا شويد . ( 5 ) . مادرت در عزايت بنشيند ، چه مىخواهى ؟